سيد محمد باقر برقعى
155
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
قريشى مىگويد : « پس از پيروزى انقلاب در سبك و شيوهء كارم تغييرى روى داد و اشعار احساسى و عاشقانه بدل به اشعار مذهبى و در نهايت مدح و مرثيت اهل اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام گرديد . » فراز در سرودن انواع شعر از قصيده و غزل و مثنوى و رباعى و ترجيعبند و شعر نو طبعآزمايى كرده است ، امّا بيشتر به شعر سنّتى تمايل دارد و از ميان شعراى متقدّم به اشعار فردوسى و سعدى و حافظ و مولانا و صائب علاقهء بيشترى دارد و از معاصران به آثار رهى معيّرى ، اميرى فيروزكوهى ، شهريار ، پروين اعتصامى و حالت و پژمان دلبستگى خاصّى نشان مىدهد . در مرثيت حضرت زهرا عليها السّلام گريه كردم عقده از دل وا شود ، امّا نشد * در مدينه گشتم و گم كردهام پيدا نشد جُستوجو كردم بسى در بين مظلومان ، ولى * از علىّ و فاطمه مظلومتر پيدا نشد هر درى را زد پى احقاق حقّ خود ، ولى * بعد پيغمبر درى بر روى زهرا وا نشد آنچنان شد غرق در خون محسنش از ضربِ در * كاينچنين چنين خونين سراپا لالهء صحرا نشد پيش چشمان علىّ ، بىباك زهرا را زدند * بىجهت مظلوم عالم سير از اين دنيا نشد دست بر زانو گرفت و خواست برخيزد ز جا * مادر سادات ، زهراى جوان ، امّا نشد بود تا زهرا ، علىّ بىمونس و همدم نبود * تا نرفت از اين جهان زهرا ، علىّ تنها نشد سالها خون گريه كردى از غم زهرا « فراز » * حاليا ، گو عقدههايت وا شد از دل ، يا نشد زبان حال علىّ عليه السّلام بعد از شهادت همسرش اشك من چلچراغ راه من است * رهگشاى شب سياه من است دلم از خلق چون به تنگ آيد * قبر زهرا پناهگاه من است نزد اين مردمان سنگيندل * عدل و انصاف من گناه من است نيست مظلومتر ز من به جهان * قامت همسرم گواه من است